بسم الله الرحمن الرحیم
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی...
******
******...تــعجیــل در فرج صلوات... ******

خورشید پشت ابر...
ما را در سایت خورشید پشت ابر دنبال میکنید
برچسب: عصر جمعه,عصر جمعه دلگیر,عصر جمعه شعر,عصر جمعه دلم گرفته,عصر جمعه پاییز,عصر جمعه کجا بریم,عصر جمعه ها,عصر جمعه , ظهور,عصر جمعه مونا زندی,عصر جمعه و دلتنگی, نویسنده: بازدید: 26